حسن حسن زاده آملى

226

هزار و يك كلمه (فارسى)

پشت فيلى قرار گرفته باشد ، با اين كه زمين محتاج به حامل نيست همچنين مردم معتقدند اعراض بايد بر جوهرى مستقر گردد و حال آن كه احتياجى ندارد . البته اين عقيده باطل است چون بعد از تبدّل تمام اعراض مىدانيم كه موضوع آن باقى است و با رفتن ادراك و حسّ يك سال پيش من همانم كه سال پيش بودم ؛ پس من چيز ديگر است و ادراك و حس چيز ديگر ؛ يعنى حالات من است . تجرّد نفس ( Spiritualisme ) يعنى نفس موجودى است مستقل الوجود غير جسمانى كه در وجود خود احتياجى به بدن ندارد و مذهب مخالف آن Materialisme است . اين دو مذهب از قديم تا امروز طرفدار داشته است و ظاهرا هيچ مسأله‌اى اين اندازه طرف توجه انسان واقع نشده كه بداند بعد از فناى بدن باقى است يا فانى . و فلاماريون در اول يكى از كتب خويش گفته : اين مسأله بزرگترين مسائل و اثبات بقاى نفس بهترين خدمت و تسليت براى بيچارگان و مصيبت‌زدگان است . در كتاب اسفار تجرد نفس را به يازده دليل اثبات كرده و در ساير كتب نيز ادلّه ذكر شده و ما اين سه دليل را كه در فلسفه لامر و دو دليل آن هم در اسفار مذكور است بطور خلاصه نقل مىكنيم از فلسفه لاهر . دليل اول اين كه روح انسان يكى و بسيط است و قواى مادى مركب ، پس روح مادى نيست . اما اين كه روح يكى است چون ما بالوجدان مىيابيم همان كسى كه مىشنود مىبيند و اراده مىكند و لذت مىبرد . و اگر روح متعدد و متفرق بود بيننده كس ديگر بود و شنونده ديگر . و نيز روح ادراك مىكند خود را و افعال و حالات خود را ، و اگر مركب از اجزاء متفرقه بود خود را ادراك نمىكرد ؛ چون هر جزئى در مركب از جزء ديگر بىخبر است و نيز اگر مركب بود وقت ادراك خود چنين مىيافت كه ديگرى را نيز درك كرده ؛ چون نمىتواند هر جزئى خود را و ديگرى را درك كند بدون آن كه بفهمد خودش و ديگرى را درك كرده . اما اين كه قواى مادّى متفرق و مركب هستند بديهى است .